|
خاطرات سفید - خاطرات سبز - خاطرات آبی کاغذهای صبح
| ||
|
می نویسم باران ٬ تو بخوان گریه ابر ... ........................................................................................ نه ، اشتباه نکن ، آن روز باران نمی بارید ، آسمان گریان بود!
[ یکشنبه 1390/09/20 ] [ 9:42 ] [ گل یخ ]
دست جادوی طبیعت نیک بنگر که چه کرد *** جنگل و دشت و درختان همه را وسوسه کرد آن بهار و آن شکفتنهای گلها را ببین *** صد هزاران عشوه ها می ریزدش روی زمین فصل تابستان و آن خورشید عالمتاب داغ *** آن نگین آسمان و آن گل نارنج باغ (( پادشاه فصلها )) پائیز باز آمد به راه *** باز وقت ریزش برگ درختان شد به راه چون زمستان آمده با کوله بار و ظرف خود *** آمده سیمین کند چهر زمین با برف خود دست جادوی طبیعت دست صورتگر ماست *** آیه سبز طبیعت خطی از خط خداست دست جادوی طبیعت نیک بنگر که چه کرد *** گاه سبز و وقت گرم و (( پادشاه )) و فصل سرد! [ سه شنبه 1390/09/08 ] [ 13:53 ] [ گل یخ ]
عشق تو خواناست ، حتی من بیسواد از عشق آن را ورق زدم ! [ جمعه 1390/08/27 ] [ 12:24 ] [ گل یخ ]
من بیقرار دیدن روی توام من در پی دامان خوشبوی توام من گرچه دورم از تو ای زیبای من در هر کجا دریوزه کوی توام تو ای نسیم پاک صبح عاشقی! در حیرت از آن سحر و جادوی توام ای غالیه چشمان و ای شیرین سخن صیادی و من همچو آهوی توام در التهاب از این فراق نحسم و درمانده آن چشم و ابروی توام آخر کجایی ای مه شبهای تار از هجر تو من سر به زانوی توام رحمی بکن بر این گدای مهر تو من در تب بوئیدن بوی توام
[ شنبه 1390/08/21 ] [ 16:6 ] [ گل یخ ]
تو که عاشق نبودی ، فقط چشمهایت را فریب دادی!
[ شنبه 1390/08/14 ] [ 7:54 ] [ گل یخ ]
آنشفشان حسرتم غرید از بطن وجود حسرتم از دوری روی تو بود خاک قلبم پر است از علف هرز فراق نشود حاصلخیز جز به یاری رخت جز به امداد کمند فرّخت آب چشمم جاری است گرم و خون آلود است در درونم خاری است درد من بی یاری است نفسم تنگ شده کو نفسم؟ من دلداده حریف قفسم من حریف قفس عشق توام من گدای نفس عشق توام من و زندان قفس! تو و باران نفس! ........ ........ لب بنه بر لب خاموش من ای دریایی تا بدانی که چه غوغاست در این صحنه سرد! و چرا این (گل یخ) با دم داغ دنیوی گرم نشد! و چه شد فکر من از فکر تو سرگرم نشد! تا بدانی که چرا از همه کس پنهانم! تا بدانی که چه ها میدانم و چه ها می بینم و چه ها می خواهم ... و که را می خواهم ...
[ یکشنبه 1390/08/08 ] [ 12:1 ] [ گل یخ ]
اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لي الذُّنُوبَ الَّتي تَحْبسُ الدُّعاءَ، دعای کمیل ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- صیقلی کن قفس تنم را ٬ تنها تو میتوانی دعاهای محبوس مرا رهایی بخشی!
[ سه شنبه 1390/08/03 ] [ 7:5 ] [ گل یخ ]
وقتیکه با شیطان سر یک سفره می نشینیم ، وقتیکه با خود به تناقض می رسیم ، وقتیکه چشمانمان در دره های مرگ به پایکوبی می پردازند ، وقتیکه معادله زندگی به نامعادله تبدیل می شود ، وقتیکه ذهنمان یخ می زند ، وقتیکه از خود می گریزیم ، ... آنگاه باد بر صورت درختان سیلی می زند ، آنگاه آسمان ما را فراموش می کند ، آنگاه می گویند: تو با "هیچ" قاطی شده ای ، آنگاه برگ درختان دیگر سبز نیست ، آنگاه قلبمان فاسد می شود ، آنگاه زمانه هم از ما می گریزد ،
وقتیکه خدا را فراموش می کنیم آنگاه خدا هم ما را فراموش می کند
[ دوشنبه 1390/07/25 ] [ 8:58 ] [ گل یخ ]
تو نبودی و غمها بدرقه ام کردند ٬ حالا دیگر جاده هم به من طعنه تاریک می زند!
[ یکشنبه 1390/07/17 ] [ 15:9 ] [ گل یخ ]
آب از سر من که گذشت ٬ حالا بگذار در دریای تنهایی ام غوطه ور شوم! ---------------------------------------------------------------------------------- تو نیستی کنار من ، من انتظار می شوم ز قطره قطره های اشک ، چون آبشار می شوم منم گدای عشق تو ، نیاز من فقط تویی نباشی ار بدان همان گدای پار می شوم نور دو چشم تار تو ، در شب تار یار من بدون نور دیده ات ، چون شب تار می شوم در ره عشق پاک تو ، جان ز پشیز کمتر است اشارتی اگر کنی ، روح مزار می شوم جان مَنَست در کفت ، روح مرا جلا بده زخمه بزن مرا صنم ، که من سه تار می شوم من دل خود باخته ام ، به تو ، به تو ، فقط به تو اگر مرا رها کنی ، عاشق زار می شوم مصرع بعد هر زمان ٬ زمزمه (گل یخ) است: اگر خدا عمر دهد ، فدای یار می شوم!
[ دوشنبه 1390/07/11 ] [ 8:30 ] [ گل یخ ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||